مشکل خسرو معتضد با بختیاری ها چیست؟

ایبنانیوز / سرویس فرهنگ و هنر / فرشید خدادادیان*
طی روزهای گذشته از طریق دوستان متوجه شدم آقای خسرو معتضد کارشناس-مجری پر کار تلویزیون در مورد بختیاری ها مطالب نادرستی را بیان کرده اند! در پیامک ها و ایمیل هایی که دریافت کردم خواسته شده بود "اعتراض خود را به سخنان آقای معتضد که در یک برنامه تلیوزیونی گفته است بختیاری ها چندین قرن است وارد ایران شده اند و ایرانی نیستند، به فلان شماره سامانه الکترونیک صداوسیما اعلام نمائید". 

خیلی از افراد نیز در تماس های تلفنی و حضوری، به لزوم عزمی جدی برای دادن پاسخی به این مطالب نادرست تاکید کرده اند. 

من برنامه مورد اشاره دوستان را ندیده ام. به همین دلیل اینترنت را بدنبال دیدن لینک برنامه موردنظر جستجو کردم اما چیزی نیافتم. در عوض با سرچ کردن نام این مجری-کارشناس تلویزیون، دریافتم که ایشان پیش از این نیز بختیاری ها و لرها را مورد تفقد خود قرار داده اند! 

پرده اول: آبان ۱۳۸۶ 

از نقد "رضا جایدری" در سایت سیمره دریافتم که آقای معتضد پیش از این در روز یکشنبه،۳۰ آبان ۱۳۸۶، در شبکه‌ی دوم سیما و در برنامه ‌"پلی به گذشته" گفته است: «لرها در گذشته از ماشین‌هایی که قصد عبور از خاکشان را داشته‌اند حق علف‌چر می‌گرفته‌اند و به حکام، مالیات نمی‌داده‌اند! جالب این که از هر ماشین به صرف این که چهار چرخ دارد، چهار برابر مالیات می‌ستانیده‌اند!». بعد هم ادامه می‌دهد: «امیراحمدی در کتاب خاطراتش همه‌ی این چیزها را گفته و آورده که چون سران قبایل و طوایف لرستان از ماشین‌ها باج می گرفتند، لذا نظامیان به بهانه‌ای ۱۴ نفر از سران آن‌ها را اعدام می‌کنند.»
 
بنا به نقد منتشر شده، این اظهارنظر توام با استهزاء در حالی است که جاده‌ی سراسری لرستان به خوزستان در آبان ۱۳۰۷ افتتاح شده و واقعه‌ی اعدام سران عشایر لرستان در شهریور ۱۳۰۴ یعنی چهار سال قبل و آن‌هم در بروجرد و نه در خرم‌آباد به وقوع پیوسته است! نقد رضا جایدری بر گفته های معتضد را می توان در آرشیو سایت سیمره دید. 

پرده دوم: بهمن ۱۳۸۸

همچنین يکشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۸ "کاظم آقایی" در ایبنانیوز نوشته است: "چند وقت پیش متوجه شدم شبکه دو تلویزیون در حال پخش برنامه ای تاریخی است که مجری آن خسرو معتضد درباره حسینقلی خان ایلخانی بختیاری صحبت کرد و اشاره کرد که "حسینقلی خان ایلخانی مالی نبود که بخواهیم درباره او صحبت کنیم و..."

کاظم آقایی چنین ادامه می دهد که: "لحن گفتار او و طرز صحبت کردن او درباره این شخصیت آن چنان مرا متاثر و از طرفی عصبانی نمود که دیگر قدرت دیدن ادامه برنامه را نداشتم و از یک سو به مظلومیت بختیاری ها و کمرنگ نشان دادن نقش آنها در صحنه های تاریخی ادوار مختلف این کشور بزرگ تاسف می خورم و از طرفی به خاطر لحن و طرز برخورد و نگاه مورخ که باید احترام و حرمت افراد را هر چه بوده باشند و از جمله اصل امانت داری در بیان تحولات تاریخی را داشته باشد عصبانی و ناراحت شدم". ادامه نقد کاظم آقایی نیز در آرشیو آژانس خبری بختیاری (ایبنا نیوز) قابل خوانش است.

نمونه ی جدید 

موارد فوق تنها نمونه های اظهارنظرهای جنجالی این کارشناس-مجری تلویزیون نیست. گویا از این دست مطالب به کرات بیان شده است و برای اطلاع از آنها کافی است عبارت "توهین معتضد به بختیاری ها" را در موتورهای جستجوگر اینترنتی سرچ نماییم! 

در جدیدترین نمونه و در هفته گذشته نیز نقل قولی به آقای معتضد منتسب شده که گفته اند: "قوم بختیاری، قومی است که طی چند قرن گذشته وارد ایران شده و ریشه آنچنانی ندارد!" 

هرچند از صداوسیما که در برنامه های مختلف خود همواره اقوام مختلف ایران و از جمله بختیاری ها را مورد توهین خود قرار داده است انتخاب چنین افرادی بعنوان کارشناس-مجری امر بعیدی نیست، اما اظهارنظرهای نامعقول و غیر علمی آقای معتضد در مورد بختیاری ها انسان را کنجکاو می نماید که بپرسد مشکل واقعی جناب معتضد با بختیاری ها چیست؟ زیرا چنین اصراری بر اشتباهات مغرضانه تاریخی جز از منظر مشکلات شخصی گوینده با سوژه قابل توجیه نیست! موضوعی که جز با اطلاع دقیق از ذهنیات نامبرده و یا احتمالاً خاطرات ناخوشایند دوران کودکی، نوجوانی یا طول زندگی که ایشان ممکن است از این قوم داشته باشد میسر نیست. که حتی در چنین حالتی نیز تعمیم دادن یک موضوع شخصی به کل قوم بختیاری از دایره انصاف خارج است. 

قاعدتاً برای پاسخ به اظهار نظر مامعقول فوق باید به منابع و نشانه های تاریخی و البته باستانی اشاره نماییم. اما مآخد تحقیقی نیز در این رابطه می توانند به کارشناس مجری محترم در اصلاح نظریات اشتباه خود کمک نمایند.خصوصاً اینکه از شواهد بر می آید که تراکم برنامه های تولیدی وقت زیادی برای مطالعه منابع اصلی و متون تاریخی باقی نمی گذارد! 

دو نمونه از این مآخذ متعدد را به نشانی پستی شبکه دوم صدا و سیما، برنامه پلی به گذشته و با نام گیرنده آقای خسرو معتضد پست کرده ام و امیدوارم به دست ایشان برسد. 

این دو ماخذ که اتفاقاً حجم زیادی هم ندارند و ایشان می توانند حتی در سرویس رفت و آمد خود به جام جم نیز مطالعه کنند، عبارتند از کتاب های: "ما ایرانی هستیم" تالیف سیروس کریمی بختیاری / چاپ دوم ۱۳۸۷ / انتشارات فروهر. و همچنین کتاب "تاریخ ده هزار ساله بختیاری ها" تالیف بابک سلطانی / چاپ پنجم ۱۳۹۰ / انتشارات کردگار. که کمک شایانی به اصلاح اشتباهات تاریخی جناب معتضد خواهد کرد. 

همچنین علیرغم تمامی بی مهری های جناب معتضد، ایشان را به بازدید از مناطق زاگرس و دیدن جلوه های باستانی و تاریخی این منطقه از ایران دعوت می نمایم. بختیاری ها مطمئناً با مهمان نوازی خاص ایرانی پذیرای ایشان خواهند بود. چرا که میهمان نوازی، از بارزترین خصلتهای ایرانی است و بختیاری ها در این مورد، زبانزد هستند.

یکسال از تخریب فرهنگسرای بهمن علادین گذشت

به نقل از آژانس خبری بختیاری:                                                   

در آستانه یکمین سالگرد تخریب فرهنگسرای بهمن علاءالدین در اهواز، همچنان سرنوشت این پروژه که از مصوبات سفر دکتر احمدی نژاد رئیس جمهوری است، در هاله ای از ابهام قرار دارد.

 
به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، فرهنگسرای در حال ساخت «بهمن علاءالدین» در بلوار ساحلی اهواز، در نیمه شب 22 آذر 1390 بطور شبانه توسط عوامل شهرداری اهواز با خاک یکسان شد.

این مجموعه فرهنگی که در تاریخ ۲۶/۰۷/۸۶ و توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان با حضور مقامات استانی کلنگ زنی شد، شامل یک تالار و فرهنگسراست و عملیات اجرایی آن با اعتبار اولیه یک میلیارد تومان در زمینی به مساحت یازده هزار متر مربع آغاز شد و از همان ابتدا به پاس خدمات فرهنگی بهمن علاءالدین هنرمند بختیاری، به این نام نامگذاری شده بود.

حشمت قاسمی از هنرمندان پیشکسوت خوزستان، در شب حادثه به خبرنگار ایبنانیوز گفته بود: من به عنوان یک هنرمند خوزستانی که از کمبود فضاهای فرهنگی و هنری رنج می برم، همواره پیگیر روند پیشرفت فیزیکی این پروژه بودم و به جرأت میتوانم بگویم تاکنون دو میلیارد تومان در فونداسیون ساختمان هزینه شده بود ولی عومل اجرائیات شهرداری در یک حرکت ضدفرهنگی به تخریب آن پرداختند.

این هنرمند خوزستانی تأکید کرده بود: در پی رفت و آمد مشکوک عوامل شهرداری، عده ای از هنرمندان خوزستان که در میان آنها تعدادی از پیشکسوتان هنر خوزستان و کشور حضور داشتند برای جلوگیری از تخریب فرهنگسرا در محوطه اجتماع کردند ولی عوامل اجرائیات شهرداری بدون حکم قضایی، به خشونت متوسل شدند و اینجانب و فرزاد موسوی از بزرگترین گرافیست های کشور را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

گفتنی است شهرداری اهواز، پس از دفن شبانه ی مصوبه سفر رئیس جمهوری، اعلام کرده بود: «متاسفانه بيش از چند سال است كه نيمي از ساختمان موزه نيمه‌كاره رها شده و فضاي نامطلوبي را براي ساختمان فعلي آن و شهر ايجاد كرده است؛ اين وضعيت مناسب شأن هنرمندان و شهروندان نيست» و اینکه «ايجاد فضاي سبز شهري در كنار ساختمان نيمه‌كاره موجب برخي تغييرات جزئي مي‌شود ولي هدف شهرداري از اين اقدام تنها زيبا‌ كردن محيط اطراف موزه و شهر اهواز است».

و حشمت قاسمی در این باره چنین استدلال کرده بود: شهرداری اهواز مدعی است که روند پروژه طولانی شده و شهر زیبایی خود را از دست داده. این در حالی است که فونداسیون ساختمان تالار و فرهنگسرا سالهاست به پایان رسیده ولی هر بار که پروژه در حال پیشرفت بود، عوامل اجرائیات شهرداری با بهانه های مختلف از آن جلوگیری کرده اند. همچنین در مورد چمن کاری روی محوطه تخریب شده فرهنگسرا باید گفت اینگونه برخورد با فرهنگ و هنر این مرزوبوم، اهانت بار و بی سابقه است. چرا باید محل اجتماع اهالی فرهنگ و هنر را تخریب کنند و روی آن چمن بکارند و نام آن را توسعه فضای سبز بگذارند؟ باید از شهرداری پرسید آیا فقط این نقطه که مایه دلگرمی هنرمندان بود، زیبایی شهر را به خطر انداخته بود و آیا شهرداری اهواز به وظایف خود در توسعه فضای سبز عمل کرده و فقط این نقطه باقی مانده بود؟

بهداروند


 


بهداروند، یا بختیاروند، طایفه‌ای از طوایف لُر بختیاری شاخۀ هفت لنگ. این طایفۀ بزرگ و مهم بختیاری به بیداروند و بختیاری‌وند نیز شهرت دارد.


خاستگاه قومی:

بختیار نام یکی از سران لربزرگ و نیای بزرگ این طایفه بود که اولاد او طایفۀ بختیاروند را تشکیل دادند (راولینسن، 145-146؛ نیز نک‍: ه‍ د، بختیاری) . مینورسکی بختیاروندها را از نسل چوپانی دانسته که پاپی نام داشته است. برخی نظر مینورسکی را رد کرده، و بختیاروندها را از نسل حیدرنامی از طایفۀ پاپی لرستان دانسته‌اند (امان‌اللهی، 55، حاشیۀ 76) . در تاریخ گزیده به مهاجرت گروهی از طایفه‌ها، از جمله بختیاریها از جبل‌السمّاق شام به لرستان اشاره می‌شود (حمدالله، 540-541) و سردار اسعد بختیاروند (بهداروند) را از این دسته مهاجران دانسته است .

سازمان طایفگی:

بهداروند هم به باب و هم به طایفه‌ای از ایل بختیاری اطلاق می‌شود. در تقسیم‌بندی این طایفه چند رده مشاهده می‌گردد. دربارۀ این رده‌ها اقوال مختلفی وجود دارد. برخی باب بهداروند را به 19طایفۀ اصلی و 3 طایفۀ فرعی به نامهای اولک، مال احمدی و سالک تقسیم می‌کنند (لایارد، 54-55) و برخی دیگر بهداروند را به 3طایفۀ بختیاروند، عالی جمالی، جانکی سردسیر و 19تیره تقسیم کرده‌اند (سردار اسعد، 618) . خسروی باب بهداروند را متشکل از 4 طایفۀ مختاروند، بختیاروند (بهداروند) ، اسدوند و کائیدوند، و طایفۀ بهداروند آن را شامل 24تیره می‌داند . سازمان اجتماعی بزرگ طایفۀ بهداروند به یک طایفۀ اصلی بهداروند و 22 تش، و هر تش به چند اولاد تقسیم می‌شود .

پراکندگی جغرافیایی:

بهداروندها و طوایف آن در مناطق ییلاقی چهارمحال و قسمتی از منطقۀ بازُفت و مناطق قشلاقی دهستانهای سوسن، سرخاب، اندیکا، شیمبار و لالی، و منطقۀ گُتوند و سواحل رود کارون در استان خوزستان پراکنده‌اند (لایارد، 49، 54، 55؛ نیز نک‍: کریمی، 223؛ امیراحمدیان، ایل بختیاری، 244-245، «کوچ‌نشینی...»، 138). نواحی ییلاقی و قشلاقی بهداروندها بین شهرستانهای ایذه، شوشتر، مسجدسلیمان، فریدون شهر، لنجان، شهر کُرد و فارسان قرار دارند  (سرشماری، 14).

جمعیت و معیشت:

شمار خانوار بهداروندها را از قدیم‌ترین زمان تاکنون با اختلاف بسیار چنین آورده‌اند: در 1251ق/1836م، 600 خانوار (راولینسن، 147، که این آمار احتمالاً به گروهی از بهداروندها اشاره دارد، چون با آمار کم و بیش هم‌زمان دیگران اختلاف فاحش دارد) ، در 1260ق/1844م ، 3هزار خانوار (لایارد،54) ضبط کرده‌اند، بنابر آمار1366ش، جمعیت کوچندۀ بهداروندها شامل 924‘1خانوار و یا 758‘12نفر بوده است .

بهداروندها از راه پرورش دام و کشاورزی و باغداری زندگی می‌گذرانند. بافت قالی و قالیچه، گلیم و زیلو، جاجیم و خورجین، پلاس، چادر و چوقا از مهم‌ترین صنایع‌دستی بهداروندهاست.


پیشینۀ تاریخی:

در منابع از بهداروندها به عنوان طایفه‌ای قدرتمند و ثروتمند یاد می‌کنند که اغلب خوانین آنها مناصب ایلی مهم به دست آورده بودند (مینورسکی، 37؛ برای خاندان منصب‌دار هفت‌لنگ بختیاری‌وند، نک‍: کرزن، II/297).

از وقایع مهم در حیات اجتماعی بهداروندها، می‌توان به جنگ و ستیزهای درون ایلی آنها با دورکی باب بختیاری اشاره کرد. رقابت و خصومت در میان این دو طایفه سابقۀ طولانی داشته است و خوانین آنها برای کسب منصب ایلخانی اغلب با یکدیگر رقابت و مبارزه می‌کرده‌اند؛ ازاین‌رو، هر طایفه خان و رئیس خود را ایلخان می‌شمرد. این طایفه‌مداری سبب آشفتگی و اختلاف در تشخیص درست برخی ایلخانان و رهبران طایفه در منابع موجود شده است. در جنگهای میان بهداروند و دورکی اغلب بابهای دورکی و بابادی «خینِ چوی» (= خون چوب: پیمان و اتحادی میان دو یا چند طایفه، به این معنا که تا زمان پاک شده خون روی چوب یار و یاور یکدیگر خواهند بود) یکدیگر، و بهداروند و چهارلنگ خین‌چوی هم بودند (عکاشه، 35؛ دیگار، 31؛ کریمی، 245-246) . وقتی که اختلافات و نزاعها بین دو گروه در ایل بختیاری از راههای مسالمت‌آمیز و کدخدامنشانه حل نمی‌شد و به جنگی روی می‌آوردند، گروه یا گروههایی از بختیاری به یاری حریف ضعیف و کم‌زور می‌شتافتند تا قدرت طرفین دعوا در جنگ متوازن شود. این همیاران را که احتمالاً همبستگی خونی هم نداشتند، خین‌چویِ یکدیگر می‌نامیدند(دیگار، 30-31؛ نیز نک‍: ه‍ د، بختیاری).

از دیگر وقایع مهم قابل ذکر در تاریخ بهداروندها جنگهای اسدخانی (معروف به شیرکُش) ، ایلخان بختیاری میان سالهای 1225-1256ق/1810-1840م (سردار اسعد، 119؛ مکبن روز، 106) با حبیب‌الله‌خان دورکی رئیس شاخۀ هفت‌لنگ است. در این جنگها هفت لنگها به دو گروه هوادار حبیب‌الله خان و اسدخان بختیاروند تقسیم، و با هم‌درگیر شده بودند (سردار اسعد، 168) . اسدخان از سرداران بزرگ بختیاری بود که در زمان فتحعلی‌شاه قاجار (سل‍ 1212-1250ق) به سبب شورش و اطاعت نکردن از حکومت و درگیریهای فراوان با قوای حکومتی، همراه حبیب‌الله‌خان دورکی دستگیر، و در تهران زندانی شدند. پس از عفو و آزادی، بازگشت به سرزمین بختیاری از آنها خواسته شد تا زغال و مواد سوختی توپخانۀ قشون را از جنگلهای بختیاری تأمین کنند. اسدخان از این کار سرباز زد. از این‌رو، سپاهی به سرپرستی محمدعلی میرزا، در 1227ق برای سرکوب او فرستاده شد. در جنگ میان آنها، سپاه محمدعلی‌میرزا، اسدخان و طایفه‌اش را در منطقۀ کُلَن چین (کلنگ چین، این جنگ نیز به همین نام معروف شده است) محاصره کردند. سرانجام، اسدخان حصر خود را شکست و بهداروندها نجات پیدا کردند و به قلعه یا دژ ملکان، محل استقرار قبلی خود که بعداً به «دژ اسدخان» معروف شد، بازگشتند. محمدعلی میرزا دوباره سپاه را آراست و سالها در پای دژ با بهاروندها به جنگ پرداخت. سرانجام، با یکدیگر مصالحه کردند و اسدخان دست از نافرمانی کشید و با محمدعلی میرزا همراه شد (سردار اسعد، 168-169، 408-411؛ رئیسی، 19-21).
پس از اسدخان، جعفرقلی خان ریاست بهداروندها را به دست گرفت. او در پی شورش و سرپیچی از حکومت مرکزی، به دستور حشمت‌الدوله حاکم لرستان و بروجرد در 1285ق به قتل رسید. برخی منابع جعفرقلی خان بهاروند را با جعفرقلی‌خان دورکی که میان سالهای 1256-1265ق/1840-1849م ایلخان بختیاری بود، اشتباه گرفته‌اند (قس: لایارد، 254؛ امیری، 254؛ سردار اسعد، 306).

طایفه منجزی

منجزی ... بهداروند... هفت لنگ

 

 نیم بنیچه - تاج الدین – عبدالهی – بولسنی – لوخرده – روباه – هلیلی - مال احمدی -  لم لمی  -  هارونی

تردای(برون والی یا عالی)

تردای(برون والی یا عالی)... بهداروند ... هفت لنگ

 

 کیو(کبود) – شیرزادی -  اوستا(استاد)  - ملا - مروزنی - آل جمالی -  چنگایی

 

بلیوند

بلیوند ... بهداروند ... هفت لنگ

 

جواروند -  شهسوند -  نهریزوند - شکلک

دهناشی

دهناشی ... بهداروند ... هفت لنگ

 

 امروند -  طماسیوند -  شیرانی -  جمالوند - غیبی وند

طایفه کیارسی

کیارسی ... بهداروند ... هفت لنگ

 

 نورالدین وند -  حاجیوند -  درویش وند